( اولین پست در سال تازه ، چهارصدُ سه )
برمیگردم به گذشته، شکرِ خدا یه چیزایی تغییر مثبت داشته
بگذریم
آسمانِ زمین شاد استُ رخش تار !
ماه پشت به زمین دارد ،
درحال تعریف کردن لطیفه ای ست
برای ستاره ای که تازه متولد شده است
کودکان شهابی در حال سرسره بازی از راه شیری
زنی در حیاط خانه اش در مریخ مشغول انگور چیدن است و مرد همسایه ماه مشغول دید زدن اوست
صدای خروپف خورشید بلند است که بی شک در این خواب سنگین رویای نورانی کردن روز آینده را می بیند .
در کُره های شمالی فصل بهار است چون عطر شکوفه های بهاری به مشام جنوبی ها هم می رسد
در غرب چه پاییز خوش رنگی در حال رقص
در شرق از سرما همه گرمشان است چون محبت دارند
و خدایشان مشغول رسیدگی به امور خودش...
و من باز تنها ...
غرق در افکار همیشگی
اینکه چرا ...............
روی زمینی که همه مشغول خودشان هستند
جیب خودشان از جیب همسایه
برچسب:
نویسنده: آریا کاشانی